پرسید زِ من دستِ نهیفم خود برکَنم از نزدِ شما تا دستی شوم از آنِ کسی که بی دست چو دستانِ خدا بود من دست بدادم و بگفتم خود پَر بکَش از ما و سلامم بر او برسان، بوس دو دستش دستی که از ایشان به جدا بود از هر طرفش نیزه رسیده است دست در تنِ عباس چکیده است من تشنه ی دیدارِ تو هستم عباس بیا از تو بعید است خود قابلتان ، هیچ ندارد دستانِ نحیف و لاغر اما خود هیچ جز این دست نباشد ای کاش که آن نزدِ شما بود دریا بشد از خونِ تو احمج میت بشد از بحرِ تو دریا دریایِ سیه، میتِ سرخ است زیرا به رخِ تو مبتلا بود از هر طرفش نیزه رسیده است
از هر طرفش نیزه رسیده است
دست در تنِ عباس چکیده است
من تشنه ی دیدارِ تو هستم عباس بیا از تو بعید است روی خوشتان سور به هر خو ای یوسفِ گرگ دیده ی یعقوب مکروه سیه بر تن و هر روز رنگم ز غمت رنگِ عزا بود ای خوش که گوارا دمی عیسی منت به سرم نِه بپذیران این دستِ تهی دست چو شاید شیری به شهیرِ کبریا بود از هر طرفش نیزه رسیده است دست در تنِ عباس چکیده است من تشنه ی دیدارِ تو هستم عباس بیا از تو بعید است
قد رعنای تورا بس تماشا کنم دلبر میکشد مرا چرا حاشا کنم ما نشسته در نظر نظرم چون تویی در دم مجنون شده ام خبرم چون تویی از توی دردانه چه نازی میکشد دل یک سره جانم را به بازی میکشد دل رنگ به رخساره نمانده دگر از عشق ... از توی دردانه چه نازی میکشد دل یک سره جانم را به بازی میکشد دل رنگ به رخساره نمانده دگر از عشق ... تا تورو دیدم عشق یادم رفت هر چه اندوخته ام دادم رفت حکم هر بازی دل که تو براندازی دل تو خودت میدانی خوب میسازی دل از توی دردانه چه نازی میکشد دل یک سره جانم را به بازی میکشد دل رنگ به رخساره نمانده دگر از عشق ... از توی دردانه چه نازی میکشد دل یک سره جانم را به بازی میکشد دل رنگ به رخساره نمانده دگر از عشق ...
الا دختر تو مادر داری یا نه / نشونی از برادر داری یا نه
همون بوسی که دادی توی دالون / نمیدونم به خاطر داری یا نه
الا دختر تو مادر داری یا نه نشونی از برادر داری یا نه همون بوسی که دادی توی دالون نمیدونم به خاطر داری یا نه شب تاریک و مهتابم نیومد نشستم تا سحر خوابم نیومد نشستم تا دم صبح قیومت قیومت اومد و یارم نیومد سه روزه رفتی و سی روزه حالا زمستون رفته ای نوروزه حالا خودت گفتی سر هفته می یایم شماره کن ببین چند روزه حالا شب مهتاب که مهتابم نیومد نشستم تا سحر خوابم نیومد نشستم از سر شب تا خروس خون همون یار … نیومد من از انگشتر دست تو بودم میون پنجه و شصت تو بودم اجل اومد که جونم را بگیره ندادم چون که پا بست بودم
دیگه وقتشه سکوتو بشکنم به عشق ایران و کشورم وقتشه همه بشنون صدامو دیگه انقد به سکوتم کش ندم هی من و تو به هم وصلیم الگوی هر نسلیم هی برنده تو هر تصمیم هی قوی از بس تیم هی من و تو به هم وصلیم الگوی هر نسلیم هی برنده تو هر تصمیم هی قوی از بس تیم به عشق ایران به عشق مردم به عشق من تو ما هردو به عشق روزای خوب آینده به عشق به هرکی که پایبنده به ایران پرچم کشور به عشق همه هواداری که عشقن به عشق همه آدمت که تو هر قشرن میخونیم به عشق اونا که نور چشمن هی من و تو به هم وصلیم الگوی هر نسلیم هی برنده تو هر تصمیم هی قوی از بس تیم هی من و تو به هم وصلیم الگوی هر نسلیم هی برنده تو هر تصمیم هی قوی از بس تیم
صدا بزن گاهی منو که اسمم از یادت نره صدا بزن که اسمم با صدای تو قشنگ تره آخه ببین حیف تو نیست هستی و با من نیستی آهای تو که نشستی تو بهترین جای قلب من تو قلب من بشین و هی بازم بهم زخم بزن ولی ببین حیف تو نیست که رو به رو وا میسی آهای تویی که دوری این همه تو جات تو شاه نشین قلبمه اگه تمومتم بدی کمه به عاشقی که زیر تیغته آهای تو که دوست دارم زیاد با لشکر موهات تو دست باد بکش منو اگه دلت میاد این عاشقو که زیر تیغته صدا بزن گاهی منو که خواهشم همین قده دلی که توش عشق توئه قید یه دنیارو زده وجودمو میسوزونه این دله یا آتش کده آهای تویی که دوری این همه تو جات تو شاه نشین قلبمه اگه تمومتم بدی کمه به عاشقی که زیر تیغته آهای تو که دوست دارم زیاد با لشکر موهات تو دست باد بکش منو اگه دلت میاد این عاشقو که زیر تیغته